141عالم خواهم بود. پس چون خورشيد درخشان را ديد گفت: اين خداى من است، اين از آن ستاره و ماه با عظمت و روشنتر است، پس چون آن نيز نابود گرديد، گفت: اى گروه مشركان من از آنچه شريك خدا قرار مىدهيد بيزارم.»
شرك در عبادت و طاعت: به اين معناست كه انسان خضوع و تذلّلش ناشى از اعتقاد به الوهيت يا ربوبيت كسانى باشد كه براى آنها خضوع و تذلل و خشوع مىكند.
ملاكهاى شرك نزد وهابيون
وهابيون ملاكها و مبناهاى خاصى براى شرك مطرح نمودهاند، و هر عملى منطبق با آن ملاكها باشد شرك مىنامند، ما نيز آنها را ذكر كرده و نقد خواهيم كرد.
1 - اعتقاد به سلطۀ غيبى براى غير خداوند
بن باز مىگويد: «اگر كسى به پيامبر يا غير از او از اوليا استغاثه كند به اعتقاد اين كه او دعايش را مىشنود و از احوالش با خبر است و حاجتش را برآورده مىكند، اينها انواعى از شرك اكبر است...». 1
جواب:
اعتقاد به اين نوع سلطه و قدرت غيبى اگر با اين اعتقاد همراه باشد كه تمام اين امور به خداوند متعال مستند است، شرك نخواهد بود.
حضرت يوسف عليه السلام پيراهن خود را به برادرانش مىدهد تا به چشمان پدرش يعقوب انداخته، بينا شود. قرآن در اين باره از قول حضرت يوسف عليه السلام مىفرمايد:
اِذْهَبُوا بِقَمِيصِي هٰذٰا فَأَلْقُوهُ عَلىٰ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً؛ 2«اكنون پيراهن مرا نزد پدرم يعقوب برده، بر روى او افكنيد تا ديدگانش بينا شود.» در دنبالۀ آيه مىفرمايد: فَلَمّٰا أَنْ جٰاءَ الْبَشِيرُ أَلْقٰاهُ عَلىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً؛ 3«پس از آن كه بشارت دهنده آمد و پيراهن او را بر رخسارش افكند ديدهاش بينا شد.»