142ساعتى گذشت، ناگاه ديديم كه او گاهى گريان است و گاهى خندان. وقتى علت را از او پرسيديم، گفت: پيامبر(ص) را در رؤيا ديدم و آن حضرت چند درهم در دستم گذاشت. وقتى دستش را باز كرد، همان چند درهم در دستش بود. خداوند بركتى به آن پول داد و تا زمانى كه به شيراز برگشتيم از آن پول خرج مىكرديم. 1
5 . يك كاسه شير
شيخ ابو عبدالله، «محمد بن ابى امان» مىگفت:
در شهر مدينه، پشت محراب فاطمه(س) ايستاده بودم، «سيد مكثر قاسمى» نيز در همانجا ايستاده بود. ناگهان به طرف مرقد پيامبر (ص) رفت و بعد خندان برگشت. «شمسالدين صواب» (خادم ضريح) پرسيد: خندانى؟ او گفت: آرى؛ خيلى تنگدست و گرسنه بودم، از خانه بيرون آمدم و به خانه حضرت فاطمه(س) رفتم، به پيامبر(ص) استغاثه كردم و به آن حضرت عرض نمودم: من گرسنهام. بعد خوابم برد و در خواب، پيامبر(ص) را ديدم. آن حضرت كاسهاى شير به من داد كه از آن خوردم و سير شدم. 2