73
ديدار با يك برادر حنفى
در نزديكى ما يك نفر اثاث خود را پهن نموده با دو نوجوان پانزده و شانزده ساله در حال احرام كه هر دو پسران او هستند پس از سلام معلوم شد اهل طائف هستند (طائف شهرى است در ده فرسخى مكه ييلاقى و خوش آب و هوا و مصيف اهل مكه است) و با زبان تركى آذربايجانى حرف مىزنند خود براى حج احرام بسته و پسران خود را هم با خود آورده است و معلوم شد كه اهل «تركستان روسيه شوروى» است و از آنجا فرار كرده و در مكه ساكن شده بود به علت گرمى هواى مكه، رفته در طائف ساكن شده است و خود حنفى مىباشد قدرى با هم صحبت نموديم و آشنا شديم و چاى تعارف كرديم از ما چراغ خوراكپزى خواست، داديم چاى درست كند و به ما هم چاى داد، خورديم.
با اين مرد سنى ترك زبان قدرى صحبت از سياست روز كرديم و در وضع اسلام و مسلمين و اختلافات و تفرقه ميان مسلمانان سخن گفتيم صحبت به مذهب جعفرى كشيد نمىدانست كه جعفر كيست و جعفرى چيست در اينجا حقير رشته سخن به دست گرفته درباره مسلمين و گرفتارى آنان و كارهاى فريبكارانه استعمار غرب و علل تسلط آنان، صحبت كردم و در اتحاد و منافع آن قدرى صحبت نمودم بعد گفتم كه شما چرا از برادران