74جعفرى اطلاع نداريد و كتابهاى آنها را تا به حال نخواندهايد؟ گفت من مثنوى و حافظ و قسمتى از كتابهاى فارسى را مىدانم ولى از نهج البلاغه و ساير كتب شيعه خبر نداشت. گفتيم: شما چرا از كتاب نهجالبلاغه كه علوم اميرالمؤمنين(ع) را در بردارد اطلاع نداريد گفت بعد تهيه مىكنم. به ما آدرس داد و از ما آدرس گرفت و قول داديم كه «مجله مكتب اسلام» براى او بفرستيم تا اگر به پسندش آمد بخرد و يك جلد صحيفه سجاديه به او دادم به شرط اينكه بخواند و به ديگران عاريه بدهد و حبس نكند.
سخن ما به درازا كشيد تا اينكه همه خوابيدند و ما هم به فكر خواب افتاديم، ولى تازه خواب به چشمم آشنا شده بود كه چشمم را باز كردم و ديدم حاج رضا، رفيق ما بيدار است و حاج اباذر هم بيدار است خلاصه ما را هم نگذاشتند كه بخوابيم مىگفتند كه صبح شده است هر چه گفتم هنوز روشنايى ماه است (يعنى شب دهم ماه در وقت صبح ماه غروب مىكند) نتيجه نداد بالاخره نخوابيديم چاى درست كرديم تا صبح شد نماز خوانديم منتظر حركت بوديم سنىها جلوتر رفتند و شيعهها پس از طلوع آفتاب حركت كردند.
آن رفيق سنى حنفى نيز آمد با ما مصاحفه و خداحافظى كرد و رفت.