72ما از بالاى ماشين مشغول تماشاى مردم و حال افاضه حجاج هستيم.
كمى راه رفتيم يعنى به نظر ما خيلى كم بود كه به مشعر رسيديم يك بيابان وسيع در ميان كوهها بود ما را در ميان دو كوه كنار جاده پياده كردند. ما نمىشناختيم، گفتيم كه شايد اينجا خارج از مشعر باشد من رفتم از آقاى «حاج سيد جواد خطيب» 1 پرسيدم فرمودند اينجا مشعر است (چون ايشان سابقه حج داشت) و گفت هنوز به وادى مشعر نرسيدهايم شب بسيار خوبى بود، هواى لطيف در دامنه كوه و آسمان صاف و ستارههاى درشت و منظره حجاج بىخيمه و خرگاه ما را در يك حالت برده بود و احساس يك معناى عميقى را داشتيم به قول متجددين حسّ ششم كانّه راه افتاده بود و آن حال قابل وصف نيست.
حاجيان در اينجا سنگريزه جمع مىكنند تا در منى در جمره بيندازند و شيطان را بزنند و بعضىها چاى درست مىكنند و بعضى نماز مغرب و عشاء مىخوانند خلاصه همه در يك لباس و با حذف امتيازات مادّى و مانند محشر است.