71بر پايه خبر ديگرى، سپس به سوى او خم شد. او را مىبوسيد و مىگريست و مىگفت: «چنين نيست كه پسر خطاب مىگويد. به آنكه جانم در دست اوست قسم كه پيامبر خدا مرده است».
بنابر خبر ديگرى عمربنخطاب برخاست و براى مردم سخن گفت و آنان را كه مىگفتند پيامبر مرده است، به كشتن و قطع دست و پا تهديد مىكرد و مىگفت: «پيامبر در بىهوشى است. اگر برخيزد، مىكشد و مىبُرد». 1
ابنسعد در «طبقات» به سند خود از ابى سلمةبن عبدالرحمان چنين نقل مىكند:
مردم در خانۀ عايشه گرد پيامبر جمع شده، به او مىنگريستند. سپس گفتند: چگونه او مىميرد كه گواهست بر ما و ما گواهانيم بر مردم ديگر. چگونه او مىميرد و [مرگ او] بر مردم آشكار نمىشود؟ نه! به خدا كه او نمرده، بلكه مانند عيسى به آسمان رفته و باز خواهد گشت. آنان كسانى را كه مىگفتند پيامبر مرده است تهديد مىكردند و در اتاق عايشه و بر درگاه فرياد مىزدند: او را دفن نكنيد. رسول الله نمرده است. 2
اين خبر نشان مىدهد كه بسيارى از اصحاب پيامبر، مرگ آن حضرت را باور نكردند.
ابنحجر در «فتح البارى» در شرح حديثى از بخارى مىگويد:
اين خبر گوياى شجاعت ابوبكر و بسيارى دانش او است و عباس نيز آنچنانكه گفتيم، در اين امر با وى موافق بود و نيز مغيره،