72چنانكه ابنسعد روايت كرده؛ و همچنين ابن اممكتوم؛ چنانكه در «مغازى» آمده است... عروة مىگويد: او (ابوبكر) اين آيه را مىخواند كه إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ و مردم به آن توجهى نداشتند و بيشترِِ صحابه جز اين گمان مىكردند. از اين روايت به دست مىآيد كه كسانى كه اندكند، گاهى در اجتهاد خود به راه درست مىروند و بيشتر مردم خطا مىكنند. پس بيشتر [براقليت] ترجيحى ندارد؛ به ويژه آنجا كه برخى از اكثريت از ديگران پيروى كرده باشند. 1
بنابراين، اينكه عبداللهبنوهب سبائى يا وهببنعبدالله سوائى، مرگ امير المؤمنين(ع) را بعيد شمردهاند، واكنش غريبى نيست، بهويژه ازاينرو كه خبر دهنده، مستقيم خبر وفات ايشان را نداد، بلكه تنها خبر داد كه ايشان با شمشير آسيب ديده است.
اين با واكنش عمربنخطاب و ديگران متفاوت است؛ زيرا هنگامى كه خبر وفات پيامبر(ص) به آنان رسيد و پيكر او را در بستر خويش ديدند و ايشان نيز قبل از آن، از بيمارى رنج مىبرد و از نزديكى رحلت خود خبر داده و وصيتهاى خويش را نيز فرموده بود و...، با اين همه، وفات ايشان را انكار كردند و گفتند آنچه را كه گفتند...!
به هر روى، روايت خطيب به رغم ضعف سندش، گوياى اين نيست كه گويندۀ آن سخن، عقيدهاى مانند عقيده عبداللهبنسبأ كذايى داشته است. پس عبداللهبنوهب راسبى، همان عبداللهبنسبأ نيست؛ زيرا همۀ آنچه را در باره اين دو آوردهاند، به روشنى نشان مىدهد كه اين دو، بهراستى دو نفر بودهاند نه يك نفر.