59نكردهاند. افزون بر اينكه عمّار ساباطى، اين را از امام معصوم نقل نكرده است. پس روايت، موقوفه و از سخنان خودِ عمار ساباطى است و نمىتوان بدان احتجاج كرد.
همين روايت را شيخ شاذان بن جبرئيل قمى در كتاب «فضائل» و شبيه همين را محمدبنجرير شيعى در «نوادر المعجزات» 1، به نقل از ابوالأحوص آوردهاند و در آن، عبداللهبنسبأ ياد شده است، اما اين روايت نيز مانند روايت پيشين ضعيف السند شمرده مىشود و شايسته احتجاج نيست. حتى با فرض پذيرش اين دو روايت تنها چيزى كه ثابت مىشود، دچار شدن عبداللهبنسبأ به غلو درباره اميرمؤمنان و سوزانده شدن اوست. پس بيشتر رواياتى كه ابن سبأ در آنها ذكر شده، با سندهاى مشوب آمده است كه در اثبات وجود چنين شخصى، نمىتوان بدانها اعتماد كرد.
از ميان اين روايات، همان سه روايت «رجال» كشّى معتبرند كه جز وجودِ عبداللهبنسبأ، ادعاى او درباره خدايى اميرمؤمنان و سوختنش به آتش، چيز ديگرى را ثابت نمىكنند.
بر پايه ظاهرِ گفتۀ ابن حجر در «فتح البارى»، از روايات صحيحه به دست مىآيد، كه على(ع) مدعيان خدايى خود را به آتش سوزاند و شايد سرچشمه پيدايى سبائيه، همين باشد.
وى در «فتح البارى» مىگويد:
ابومظفر اسفراينى در «ملل و نحل» چنين پنداشته است كه سوخته شدگان به دست على(ع) گروهى از روافض بودند كه درباره وى ادعاى الوهيت كردند. آنان سبائيه بودند و بزرگشان عبداللهبنسبأ، يهودى بود كه اسلام آورد و چنين بدعت گذارد. شايد اصل اين