1231. عبداللهبنسبأ همان عبدالله بنوهب راسبى همدانى از سركردگان خوارج است. نادرستى اين سخن در فصل ششم آمد.
2. اميرمؤمنان به سبب دشنام گويى ابنسبأ دربارۀ ابوبكر و عمر به كشتن وى، فرمان داد و هنگامى كه مردم آن مطلب را دربارۀ وى گفتند [و برايش شفاعت كردند]، آن حضرت او را به مدائن روانه كرد.
اگر دشنام دادن به ابوبكر و عمر وى را مستحق مرگ كرده باشد، رهاكردن او حتى به رغم فراخوان او به دوستى اهل بيت: كار درستى نبوده است؛ زيرا اين دعوت موجب اسقاط حدود نمىشود و اگر دشنام دادن موجب كيفرى نشده باشد، چرا [على(ع)] به قتل او فرمان داد؟ اين اشكال مهمى است كه گريزى از آن نيست.
3. هيچ دليل صحيحى در احاديث و اخبار بر تبعيد ابنسبأ به فرمان على(ع) به مدائن نيست. اين مطلب در فصل هشتم گذشت.
4. اين كتاب از شمارى از دانشمندان نقل مىكند كه ابنسبأ بعد از رحلت رسول الله(ص) مسلمان شده و از آن زمان، آشكارا درباره وصايت اميرمؤمنان(ع) سخن مىگفته است، اما اين سخن با ديدگاه همۀ كسانى كه اسلام آوردن وى و بيان عقايدش را در زمان عثمان مىدانند، سازگار نيست؛ زيرا اگر وى مسألۀ وصايت را پس از رحلت رسول الله(ص) مطرح نكرده باشد، هرگز عمر بنخطاب وى را رها نمىكرد. همين عمر بود كه ابوهريره را از نقل روايات پيامبر(ص) حتى درباره مسائل كوچكتر از وصايت نهى مىكرد. پس چگونه ممكن است ابن سبا يهودى را از گفتارهايى نهى نكرده باشد كه پايههاى مشروعيت خلافت ابوبكر و خودِ او را سست مىكردند.
5. اينكه مىگويد: «وى اولين كسى بود كه وجوب امامت على