124بنابىطالب را آشكارا بيان كرد و به صراحت از دشمنان او بيزارى جست و آنان را رسوا و تكفير كرد»، سخنى نادرست است؛ زيرا نخستين كسى كه اين مسائل را آشكارا گفت، خود پيامبر(ص) بود و انبوه احاديث آن حضرت بر همين مطلب دلالت مىكند.
آنچه ابن ابيالعز در شرح عقيدۀ طحاويّه مىگويد، بسيار شگفتىبرانگيز است. وى مىگويد:
ريشۀ اصلى رفض را منافقى زنديق بنيان نهاد كه قصد او ابطال دين اسلام و مذمّت پيامبر بود؛ چنانكه دانشمندان نيز همين را گفتهاند و عبداللهبنسبأ از اين رو اسلام آورد كه با حيله و خباثت خويش، آن را به فساد و تباهى بكشاند؛ همان كارى كه پولس با دين نصرانيت كرد. وى اظهار تدين مىنمود و آشكارا امر به معروف و نهى از منكر مىكرد، تا اينكه كار را به فتنۀ [زمانِ] عثمان و قتل او كشانيد. سپس وقتى كه على به كوفه آمد، در مورد وى اظهار مبالغه نمود و مدّعى يارى وى شد تا به اين وسيله به اهداف خود برسد. وقتى خبر به على رسيد، خواستار قتل وى شد، ولى او به سوى قرقيس گريخت و داستانش در تاريخ، معروف است. 1
سند داستان گريختن ابنسبأ به سوى قرقيس روشن نيست. با اينكه هيچيك از كسانى كه دربارۀ ابنسبأ چيزى گفته فرار او را به سوى قرقيس بازگو نكرده است و شايد آن را از پيشِ خودش ساخته باشد (چنانكه در تاريخ معروف است).
تناقضهاى آشكار در اين گفتارها
بىگمان جمع كردن گفتهها با يكديگر ممكن نيست؛ زيرا يا وجود