45
اَلْمَوْتىٰ بِإِذْنِي...». 1
«هنگامى از گل صورت پرندهاى را به اذن من مىسازى و در آن مىدمى، و به اذن من پرنده مىشود و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مىدهى، و مردگان را زنده مىكنى...»
در جملههاى اين آيه دقت بيشترى كنيم تا روشن شود كه از نظر قرآن، فاعل و انجام دهندۀ اين امور كيست؟ هرگز خدا نمىگويد «من مرغ آفريدم»، «من شفا دادم»، «من زنده كردم» بلكه مىگويد:
«إِذْتَخْلُقُ»: تو آفريدهاى ، «وَتُبْرِئُ»: بهبودى بخشيدى ، «إِذْ تُخْرِجُ الْمَوتى»: تو زنده كردى . چه صراحتى بالاتر از اين؟
ولى قرآن كريم در بيان اين كه هيچ بشرى در كار ايجاد، استقلال ندارد، و براى ردّ افكار غير صحيح «معتزله» و دوگانه پرستان كه تصور مىكنند بشر در آفرينش خود به خدا نياز دارد، ولى در افعال و كارهاى خود كاملاً مستقل و از خدا بىنياز است; در همه اين موارد كارهاى حضرت مسيح را مقيّد به اذن الهى كرده و موضوع توحيد در افعال را، كه از مراتب توحيد به شمار مىرود، رعايت نموده است.
ولايت تكوينى و مسأله غلو
از انديشههاى باطل در مورد ولايت بر تصرف اين است كه تصور مىشود چنين اعتقادى مايۀ «غلو» در حقّ پيشوايان است، در صورتى كه چنين اعتقادى ارتباطى به غلو ندارد.
«غالى» كسى است كه بندگان خدا را از مقام عبوديت بالا برده و صفات خدا و افعال او را براى آنان ثابت كند؛ مثلاً بگويد: «تدبير نظام آفرينش از آن پيشوايان معصوم است. آنان «خالق»، «رازق» ، «محيى» و