46«مميت» على الاطلاق مىباشند».
حقيقت غلو اين است كه يا آنها را خدا بدانيم و يا مبدأ افعال خدايى 1 بشناسيم ، در حالى كه هيچكدام از اين دو ملاك، در ولايت تكوينى موجود نيست؛ زيرا نه كسى آنها را خدا مىداند و نه افعال و كارهاى الهى را براى آنها اثبات مىكند، بلكه مىگوييم آنان در پرتو قرب الهى، داراى قدرتى مىشوند كه به اذن خداوند مىتوانند در مواردى كه انگيزه ارشاد واصلاح باشد، در جهان آفرينش تصرف كنند. اين دو نوع تفكر، آنچنان با هم فاصله دارند كه به زحمت مىتوان شباهتى بين آن دو تصور نمود; زيرا هرگاه خداوند بندۀ خود را به انجام كارى به منظور ارشاد مردم قادر ساخت، چيزى از قدرت او كم نمىشود وبندۀ صاحب ولايت، گام از مقام عبوديت فراتر نمىگذارد.
موقعيت انسان كامل نسبت به خدا، موقعيت فرزندى است كه با سرمايۀ پدر در تجارتخانه او مشغول بازرگانى است و يا به سان وكيلى است كه با سرمايۀ موكل خويش، كسب و كار مىكند.
تسلط و قدرت فرزند و وكيل، شاخهاى از اراده و خواست پدر و موكل است. از اين جهت، اين نوع قدرت و تسلط هرگز مايه شرك نبوده، بلكه بوى شرك را هم نمىدهد.
چه بسا خداوند به فرشته و يا فرشتگانى قدرت بدهد كه سرزمين قوم لوط را سنگباران و همه را زير و رو كنند، امّا اعتقاد به وجود چنين قدرتى در آنها، هرگز مستلزم شرك و همتايى فرشتگان با خدا نمىگردد.
بنابراين، اگر خداوند چنين قدرتى را به بنده و يا بندگانى عنايت كند، اين نيز سبب نمىشود كه گردى بر دامن كبريايى او بنشيند.