123 حضرت از نياز طبيعى و معمولى گردهافشانى ميان نخلها بىخبر بودند؟ پس نتيجه مىگيريم كه رسول خدا(ص) مقصود ديگرى داشتهاند.
سوم: روايتهاى مشابه اين حديث، ما را به درك مقصود پيامبر(ص) رهنمون مىكند؛ از جمله اين روايت كه از ابورافع نقل شده است. وى مىگويد: در يكى از روزها، آبگوشتى براى رسول خدا(ص) تهيه كرده بودم. هنگامى كه سفره گسترده شد، رسول خدا فرمود: «پاچه آن را به من بده!» پاچهاى را به حضرت دادم. رسول اكرم(ص) تناول كرده و باز فرمود: «پاچه ديگرى بده!» آن را نيز تناول فرمود، تا چهار مرتبه چنين كرد و بار ديگر فرمود: «پاچه گوسفند را بده!» عرض كردم: «يا رسول الله! مگر گوسفند چند پاچه دارد؟» فرمود: «هرگاه شكيبايى كرده بودى، هر اندازه كه پاچه از تو مىخواستم، به تو ارزانى مىشد». 1
در جريان گردهافشانى درخت خرما نيز همين مسئله است. پيامبر(ص) با اين فرمايش خود، مىخواستند كرامتى را به آن مردم نشان دهند و با خرق عادت و برخلاف گردهافشانى، نخلهاى آنها بارور شود؛ زيرا ايشان از ضرورت گردهافشانى در نخلها آگاه بودند؛ چراكه او نيز در ميان مردمى رشد يافته بود كه براى نخلهاى خود هميشه از همين شيوه استفاده مىكردند. بنابراين، رسول خدا(ص) به دنبال نشان دادن كرامت و امرى خارق عادت به آنان بود. اما از آنجا كه به اين سخن ايمان قلبى نداشتند، به تجربه طبيعى خود اعتماد كردند. به همين دليل زمينه بروز كرامت پديد