75 الرضا بفعلهما و الثواب عليه و حمد فعلهما و محبته و تلقي رسل الله لهما لذلك؛ لانّ الضحك من احدنا انّما يكون عند موافقته مايرضاه و سروره و برّه لمن يلقاه.
قال: و يحتمل ان يكون المراد هنا ضحك ملائكة الله تعالي الذين يوجههم لقبض روحه و ادخاله الجنة، كمايقال: قتل السلطان فلاناً أي أمر بقتله. 1
خنديدن در اينجا به نحو استعاره درباره خداوند متعال آمده است؛ زيرا بر خداوند سبحان آن خندهاى كه در حق ما معروف است جايز نيست؛ چون اين خنده از اجسام و نيز از كسانى كه بر آنها تغيير حالات جايز مىباشد، صحيح است، در حالى كه خداى متعال از آن منزه است، بلكه مراد به آن رضايت از كار آن دو نفر و ثواب بر آن و ستودن فعل آن دو و محبت آنان و ملاقات رسولان الهى با آنان براى رساندن رضايت خداوند است؛ زيرا خنده از ما هنگامى است كه با كارى كه مورد رضايت ما باشد روبهرو شويم و از آنچه ديدهايم مسرور و خوشحال شويم.
او مىگويد: و احتمال دارد مقصود از خنده در اين روايت خنده ملائكه خداوند متعال باشد، ملائكهاى كه براى قبض روح انسان و