47ومحاوره خودشان سخن بگويد، آنجا كه مىفرمايد:
(وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ بِلِسٰانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّٰهُ مَنْ يَشٰاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشٰاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ) (ابراهيم: 4)
ما هيچ پيامبرى را، جز به زبان قومش، نفرستاديم؛ تا (حقايق را) براى آنها آشكار سازد؛ سپس خدا هر كس را بخواهد (ومستحق بداند) گمراه، وهر كس را بخواهد (و شايسته بداند) هدايت مىكند؛ واو توانا وحكيم است.
ولذا عدول از حقيقت به مجاز از آنجا كه مورد استعمال عموم مردم وعلى الخصوص عرب است، نشانه احتياج وضرورت يا عجز بر خداوند نيست، بلكه به جهت تفهيم به مردم وهدايت آنان است.
دليل سوم: مجاز مستلزم جواز اطلاق صفت متجوز به خداست
اگر معتقد شويم كه مجازگويى از خداوند صحيح است لازم مىآيد تا توصيف او به متجوّز ومستعير صحيح باشد، در حالى كه اطلاق اين دو صفت بر خداوند خلاف اجماع است.
پاسخ
هرگز بين استعمال مجازيت وتوصيف خداوند به متجوّز يا مستعير ملازمه نيست؛ زيرا اسمهاى خداوند توقيفى است وتنها اسمهايى را مىتوان بر او اطلاق كرد كه در آيات يا روايات معتبر بر خداوند استعمال شده است.
از باب مثال: خداوند متعال مىفرمايد: ( وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنٰا مَكْراً...) ؛ «آنها نقشه مهمّى كشيدند، وما هم نقشه