82 باشد، شرك به وجود مىآيد و در غير اين صورت خير. از سوى ديگر ميان درخواست كمك از زنده، با كمك خواستن از مرده هيچ تفاوتى نيست؛ اما اگر معيار ممنوع بودن استغاثه را سببيت ظاهرى بدانيم كه از ظواهر الفاظ برداشت مىشود، بايد گفت حتى درخواست كمك از برادر خود براى بردن بار سنگين نيز شرك است.
اگر بگويند ما اين افعال و تأثيرها را به زندهها نسبت مىدهيم و بر اين باوريم كه خلق و ايجاد از سوى خداوند است و فقط انسانِ زنده است كه مىتواند اين افعال را اكتساب كند، پاسخ ما چنين است: كسى كه از مردگان كارى را درخواست مىكند يا به آنان توسل پيدا مىكند نيز همين باور را دارد؛ چون قراين ميان مرده و زنده يكى است. توسل جوينده به مرده، ايمان دارد كه ملكوت آسمانها و زمين تنها به دست خداوند است و بازگشت همه امور فقط به سوى اوست و خالق و ايجادكنندهاى جز او نيست. در واقع اين فرد نيز خالق افعال را خداوند مىداند. [پس ميان كسى كه به مرده متوسل مىشود، با استغاثه كننده به مرده، تفاوتى وجود ندارد].
اگر استدلال آنها در مخالفت با استغاثه به مرده، بر اين اساس باشد كه انسان مرده، توان برآورده ساختن خواستۀ مطرح شده را ندارد، پاسخ مىدهيم به اينكه:
اولاً: بر اين اساس، اين درخواست كارى بيهوده خواهد بود، نه شرك. از سوى ديگر، استغاثه به انسانهاى زنده، بيشتر شركآلود است تا