81 موسى(ع) 1 نيز شرك است. بسيارى از امور ديگر نيز بنابر اين فرض، شرك هستند؛ اما هيچ انسان خردورز و فاضلى اين را نمىپذيرد.
آنچه تاكنون گفته شد، بر اين فرض است كه دليل ممنوع بودن را استغاثه به غير خداوند بدانيم؛ اما اگر گفته شود استغاثه به مردگان جايز نيست، ولى به انسانهاى زنده اشكال ندارد، پاسخ مىدهيم:
اگر شما پذيرفتهايد كه استغاثه به غير خداوند در حالى كه زنده هستند، شرك نيست، قرآن نيز استغاثه به غير خداوند را تأييد مىكند و هميشه در اين امر اجماع وجود داشته و دارد. اكنون مىگوييم اين سخن كه درخواست كارى از غير خدا در برخى زمانها جايز و در برخى زمانها جايز نيست، بىمعناست؛ زيرا به هر حال فعلى به غير خدا نسبت داده مىشود. [بنابراين نمىتوان گفت نسبت عملى به غير خدا، يك بار شرك است؛ ولى در جاى ديگر شرك نيست].
اگر بگويند: ما به تأثير ذاتى زندگان در يارى كردن اعتقاد نداريم، [به همين دليل اين عمل را شرك نمىدانيم؛ حال آنكه درباره مردگان اعتقاد به تأثيرگذارى آنان در واقع يعنى ايجاد حقيقى و تأثيرگذارى ذاتى از سوى غير خداوند] پاسخ مىدهيم: بر اين اساس بايد ملاك عدم جواز توسل، اعتقاد به تأثيرگذارى ذاتى غير خدا باشد. در اينجا ميان توسل به زنده و مرده تفاوتى نيست. اگر اعتقاد به تأثيرگذارى غير خدا وجود داشته