352«اسلام را عين حقيقت دموكراسى مىشناسد» و آنگاه با مقايسه دموكراسى در تاريخ اسلام با تاريخ روم و يونان و اروپا به جواب حلّى مىپردازد :
نمونهاى كه وى بر آن تأكيد دارد ، وضعيت حكومت در دوران خلفاى نخستين است. وى مىگويد: اين درست كه آن حكومت « در نظر ما شيعه ، طبق قاعده و از روى اساس نبوده» اما با اين همه ، مىتواند بعنوان يك نمونه مثال زدنى باشد. و اين ممكن است كه يك رئيس بدون رعايت مقررات سر كار آمده باشد ، اما در هنگامى كه مشغول ادارۀ حكومت شده به مقررات عمل كند .
در اينجا آيت الله شيرازى به بيان كلماتى از خلفاى نخست مىپردازد كه در آنها تأكيد شده كه مردم حق انتقاد دارند و اگر مشاهده كنند كه خطايى رخ داده بر آنهاست تا حاكم را راهنمايى كنند ، وى با نقلهايى از شرح نهج البلاغه ابى ابى الحديد به پاسخ منتسكيو و كسر وى مىپردازد .
سپس براى آنكه مبادا كسى وى را مورد انتقاد قرار دهد كه چرا به متون سنىها و يا عمل خلفا استناد مىكند ، از تقيه مداراتى و نيز وحدت سخن مىگويد و به رفتار امام در برابر خلفا تسمك مىجويد و مىگويد آن حضرت در زمان خلفاء و حتى پس از آن هم تقيه مداراتى مىكرده و در كثيرى از امور ، طبق تشكيلات آنها رفتار مىفرموده ، در نتيجه خلافت ظاهرى حضرت امير المؤمنين نيز از نحوه خلافت سابقين بر آن حضرت در نظر اهل سنت و جماعت است .
وى بر اين باور است كه : «اصولاً ما به هيچ وجه نزاعى با اهل سنت نداريم »، زيرا خلافتى فعلاً موجود نيست ، و نزاعهاى كهنه هم قابل زنده شدن نيست ،