86
عَلَى النَّارِ كَمَا أَحْرَمْتُمْ لِي، فَقَوْلُهُمْ: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ» إِجَابَةٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نِدَائِهِ لَهُمْ» ؛ 1
«وقتى مردم احرام ببندند، خداوند متعال ندايشان مىدهد و مىگويد: اى بندگان و كنيزان من! بدن شما را بر آتش حرام خواهم كرد، آنگونه كه شما به خاطر من احرام بستيد. آنگاه مردم به عنوان اجابت خداوند متعال كه آنان را ندا داد، مىگويند: «لبيك، خدايا لبيك.»
تلبيه پاسخ مثبتى است كه زائر به دعوت خدا مىدهد. زائر به ميهمانى خانۀ خدا آمده است و در ميقات خود را براى ميهمانى آماده و مهيا مىسازد. ميزبان او را فراخوانده است و حاجى در پاسخ به دعوت حق لبيك گويان آمادۀ ديدار مىشود.
زائر هنگامى مىتواند به دعوت خدا پاسخى شايسته دهد كه كاملا خود را آماده كند. پس بايد ميان خوف و رجا باشد؛ زيرا احتمال دارد پروردگار عالم به او بگويد: «لاَ لَبَّيكَ وَ لاَ سَعْدَيْكَ». حاجى بايد با اعتقاد به خدا فضل او را در نظر گيرد، اعتماد و توكل به او ورزد، به قدر توان خشوع و خضوع به درگاه باريتعالى آورد، حالتش به گونهاى باشد كه در برابر سلطان عالم قرار گرفته و بداند او به اندازهاى كه سخط دارد، كريم و رحيم است و با اين حالت به درگاه پروردگار راز و نياز كند و از خدا بخواهد كه او را از درگاهش نراند. در حديثى از امام سجاد عليه السلام آمده است كه آن حضرت بعد از احرام رنگ از رخسارش پريد، اصحاب علت آنرا جويا شدند.
امام عليه السلام اظهار داشت خوف دارم كه خداوند در پاسخ من بگويد: «لا لبيك».
«فَلَمَّا أَحْرَمَ وَ اسْتَوت بِه رَاحلته اصفر لَونه و وقعت عليه الرعدة و لم يستطع أن يلبّي فقيل: ألا تلبّي؟ فقال: أخشى أن يقول لي لاَ لَبَّيك وَ لاَ سَعْدَيك فلمّا لبّى خر مغشيا عليه...»؛ 2
«امام سجاد عليه السلام به حج رفت. چون احرام بست و بر مركب خويش قرار گرفت، رنگش زرد شد و به لرزه افتاد و نتوانست لبيك بگويد. كسى گفت: لبيك نمىگويى؟ فرمود: مىترسم خداوند در پاسخ من بگويد: لا لبيك و لاسعديك! و