101برمىخيزد، خود را با كفنى ساده و سفيد در حضور حق مىيابد. كفن دوخت و دوزى ندارد، لباسى ساده است، همراه با تكلف و زينت نيست، اينها خصوصيات لباس احرام است. راهى پيش پاى انسان جز كوچ كردن نيست و بايد تنها سفر كرد. «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونٰا فُرٰادىٰ كَمٰا خَلَقْنٰاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ». 1
تنها با رخت و لباسى ساده بايد به كوچستان غربت رفت. خود را بايد براى روزى مهيا كرد كه نه پاى رفتن است و نه اختيار ماندن. زمانى كه حاجى احرام بست و به ميقات رفت و به خدا لبيك گفت، بايد با خود تنها بشود، با خويشتن خلوت كند و با تنپوشى سفيد همچون كبوتران آمادۀ پرواز گردد تا بيرنگ و بى نشان اوج گيرد و در عشق يار ذوب شود. لباس سادۀ احرام انسان را به ياد بت شكن تاريخ مىاندازد؛ زائر بايد با تبر عبوديت و اخلاص بتهاى درون خويش را بشكند و بر زمين ريزد.
سه) جامۀ معنا
خداوند در حديثى قدسى فرموده:
«الْكِبْرِيَاءُ رِدَائِي وَ الْعَظَمَةُ إِزَارِي»؛
«كبريا و بزرگى بالاپوش من است و عظمت زير جامهام». 2
اين دو؛ لباس احرام خداست. اين دو جامه سادهاند، سفيداند، طاهرند و خداى سبحان با دو جامۀ كبريا و عظمت مُحرم شده است؛ احرامى كه تنزيه ابدى را مختص خداوند كرده است.
سالك هم بايد به صفت معنوى الهى درآيد و جامۀ معنا بپوشد؛ يعنى با تكبر براى كبريايىاش شريك نياورد و با عجب و فخرفروشى به عظمتش لطمه وارد نكند. قلب زائر بايد با كمال خشوع و تواضع پوشيده شود و جانش با اوج انقياد و فقر درآميزد كه نجات و رستگارى از آن انسان خاشع و منقاد است. اگر خداى سبحان با دو اسم «كبير» و «عظيم» بر سالك زائر