54آيات شريفه و روايات بوده است. 1 و مقصود از «منهج سلفى» التزام به كتاب و سنت و فهم صحابه است و راه بهدست آوردن اين فهم صحابه اعتماد و استعانت از روش ابنتيميه و محمد بن الوهاب است. 2 در اين عبارت مراد از سلف تنها صحابه بوده است ولى در عبارت نهايه ابناثير پيروى از روش تابعين را معنى اصلى سلفىگرى دانسته است. 3 و گاهى وهابيان سلفى را به گونهاى معنا مىكنند كه شامل سه قرن اولى اسلام مىگردد مثلاً دكتر محمد سعيد رمضان بوطى مىگويد: «معناى اصطلاحى اين كلمه همان سه قرن اول امّت اسلامى است و مدرك آن حديثى است كه ابنمسعود نقل كرده است كه بهترين مردم، مردم اين زمان پس از آنها كسانى كه بهدنبال آنان هستند و سپس كسانى كه پس از آنان مىآيند». 4 و برخى ديگر از وهابيان گفتهاند: «مذهب سلفى يعنى آنچه كه صحابه و تابعين و اتباع آنان بر آن بودهاند و آنچه كه ائمه دين بر آن بودهاند مثل ائمه اربعه و سفيانيين و ليث بن سعد و ابنمبارك نخعى و بخارى و مسلم و ديگر اصحاب سنن به استثناى خوارج و روافض و مرجئه و جبريه وجهميه». 5 طبق اين تعريف اخير مىتوان گفت تمام فرق اهلسنت سلفى بهشمار مىآيند با همۀ اختلافاتى كه بين آنان وجود دارد.
مثلاً ابوحنيفه احمد بن حنبل را مرجئى و ضال و منحرف مىدانست و احمد بن حنبل، ابوحنيفه را كه قائل به مخلوق بودن قرآن بود كافر مىدانست. ابوحنيفه خلافت منصور را قبول نداشت و با محمد بن عبداللّٰه بيعت نمود و لذا در زندان منصور مرد و احمد بن حنبل ايمان به خلافت منصور داشت. 6 در عين حال هركس پيرو هركدام از اين عقايد متضاد باشد سلفى است.
به هرحال وهابيان روش خود را كه سلفى مىنامند در مقابل روش «خلفى» مىدانند