302روشن است كه بين ذكر خدا و چشم سر مناسبتى نيست؛ پس بايد مراد از چشم در اينجا چشم دل باشد، و مراد از كورى حجابهاى دل باشد كه مانع از رؤيت و مشاهده است، و مراد از ذكر معرفتى باشد كه از راه كشف و شهود بهدست مىآيد؛ بر اين اساس اعراض از ذكر با كورى دل مناسبت كامل دارد.
نيز آيه شريفه: يٰا حَسْرَتىٰ عَلىٰ مٰا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللّٰهِ؛ 1 افسوس بر من كه در اطاعت خدا كوتاهى كردم». در هنگام تفسير بايد اينگونه معنا شود كه اين اظهار تأسف و حسرت از كوتاهى در اطاعت خدا و تحصيل رضايت اوست؛ ولى تأويل آن امام معصوم است و مقصود آنها تأسف و حسرت از كوتاهى در معرفت امام و اطاعت از امام مىباشد.
در پايان ذكر اين نكته نيز لازم است كه چون طبق دليل عقلى و نقلى و نيز كشف و شهود تأويل قرآن مخصوص معصومين عليهم السلام است كه راسخان در علم هستند، هركس غير از آنان بخواهد قرآن را تأويل كند، بايد احتياط را از دست نداده و تمام آنچه را ذكر مىكند، تنها به عنوان احتمالى در معنى و حقيقت آيات ذكر كند و چيزى را به صورت قطعى به كتاب خداوند نسبت ندهد.
نمونههايى از تأويل در وهابيان
وهابيان به هر مناسبتى مىگويند كه ما با تأويل آيات مربوط به اسماء و صفات مخالف هستيم و تأويل را در واقع به معنى نفى و انكار صفات خداوند مىدانند. به نظر آنان طريقه سلف در تمسك كردن به ظاهر قرآن است و طريقه خلف تأويل نمودن آيات است. خلف عقل ناقص خود را حكم قرار دادهاند ولى سلف از صحابه تقليد مىكنند، و خلف از ترس تشبيه به تنزيه روى آوردهاند ولى سلف نه تشبيه را مىگويند و نه تنزيه بله سكوت مىكنند و مىگويند سؤال كردن و تحقيق كردن بدعت است. 2 بهنظر وهابيان - كه خود را سلفى مىنامند - كسى نبايد بگويد خدا جسم است و نه بايد بگويد خدا جسم نيست نه به جهت آنكه جسم بودن موجب تشبيه و محدوديت خداوند