256رأس سلسله علت و معلولها قرار دهيم بلكه هر معلولى عين فقر و وابستگى به خداوند است و هر علتى در تأثير خود محتاج به خداى متعال است زيرا هر ممكن الوجودى همچون نسبت يا معناى حرفى است كه دائماً بايد وابستگى به موجود مستقل داشته باشد.
پس تمام موجودات جهان هم در ذات خود و هم در تأثير داشتن خود محتاج و وابسته به خداى متعال مىباشند. و چون كل ماسوى اللّٰه همه ممكن الوجود و وابسته به خداوند است پس خداوند هيچ شريكى در فاعليت و در عليت و مسبّب الاسباب بودن ندارد. به اين وسيله شيعيان هم عدالت خداوند و تنزيه خدا را پذيرفتهاند و هم عموميت قدرت و سلطنت او را. ولى معتزله كه مىخواستند عدالت خدا را بپذيرند از ترس آنكه افعال زشت مردم را به خدا نسبت ندهند قدرت و اراده خدا را محدود كردند و افعال مردم را فقط به مردم و نه به خداوند نسبت دادند و اشاعره كه مىخواستند عموميت قدرت و اراده خدا را تصحيح كنند و بپذيرند قائل به جبر شده و در نتيجه اعمال زشت انسانها را نيز به خداوند نسبت دادند و تعالى اللّٰه عما يقول الظالمون علواً كبيراً.
توحيد در خالقيت
براى بيان خالق و مخلوق از كلماتى چون «صانع - مصنوع»، «موجد و موجودات»، «فاعل - فعل يا مفعول»، «محدث و محدثات»، «مؤثّر و أثر»، «علت و معلول»، «مبدع و مبدعات»، «مستقل و وابسته»، «واجب و ممكن»، «اله و عبد»، «قديم و حادث»، مىتوان استفاده كرد و بار معنايى متفاوتى دارند امّا ما بيشتر از تعبير قرآنى «خالق و مخلوق» استفاده مىكنيم زيرا مخاطب بحث وهابيانى هستند كه هرگونه بحث كلامى و فلسفى را حرام مىدانند.
جهان آفرينش از مخلوقاتى چون آسمان، زمين، ستارگان، دريا، انسان و درختان و ... تشكيل شده است و هركدام از اين مخلوقات داراى اثرى خاص هستند ولى تمام اينها در عين آنكه رابطه سبب و مسبّبى بينشان برقرار است مخلوق يك خداى متعال هستند و خالقيت استقلالى منحصر به خداى متعال است و چون خالقيت در انحصار خداوند است پس بايد پرستش نيز در انحصار او باشد.