237د:
«شفاه اللّٰه من تلك العلة». 1 اين روايات صريحاً دلالت مىكنند كهشفا بهدست خداوند است و كسى كه از تربت استفاده مىكند بايد معتقد باشد كه خداوند شفا را در اين تربت نهاده است بنابراين چيزى راازخودتربت طلبنكرده است تاآقاىقفارى خيالكند شركشدهاست.البتهشرط آنكه تربت امام حسين براى شفاى از مرض اثر كند آن است كه آن شخص يقين و اعتقاد به آن تربت داشته باشد، 2 و لذا اگر آقاى قفارى مىگويد ديديم كه تربت اثر نكرد به جهت اين فقدان شرط بوده است، علاوهبر آنكه تربت هيچگاهعلت تامه براى شفاى از مرض نيست.
تحليل عقلى مسأله تربت
گاهى ممكن است يك چيز داراى دوگونه سبب و علت باشد يكى طبيعى و عادى و ديگرى غيرعادى. مثلاً زمين خوردن يك نفر ممكن است بهوسيله هجوم يك شخص باشد، و گاه ممكن است به جهت چشم زخم باشد. در هر دو صورت نيز خداى متعال مؤثر بوده است، و تفاوتى بين اين دو علت نيست مگر از آن جهت كه رابطه علت معلولى در يكى براى ما قابل توضيح و تفسير است و در ديگرى قابل توضيح نيست امّا اين به معنى انكار رابطه نيست. بنابراين چه اشكالى دارد كه كسى بگويد خداى متعال اين اثر و قدرت را به خاك امام حسين بخشيده است كه برخى از امراض را شفا مىبخشد، آنگونه كه خداوند كارى مىكند كه عيسى عليه السلام كور مادرزاد يا برص را شفا مىدهد، 3 يا خاك زيرپاى رسول (جبرئيل) داراى اين اثر شده است كه گوسالهاى را زنده كند 4 و يا پيراهن يوسف بتواند چشم يعقوب را شفا بخشد، 5 و تمام اينها علل و اسباب غيرطبيعى هستند. و خاك قبر سيدالشهداء عليه السلام نيز نمونهاى از اين قبيل مىباشد.
و در روايات اهلسنت نيز نمونههاى بسيار زيادى از تبرك صحابه به خاك، محل