149دليل عقلى قابل اثبات است و هم آنكه آيات شريفه قرآن كه درباره حيات شهداء است بر آن دلالت دارد. از طرف ديگر روح با بدن دو نوع ارتباط دارد: يكى ارتباط تدبيرى كه روح مدبّر بدن است و اين ارتباط با مرگ قطع مىشود. دوم ارتباط تعلّقى يعنى آنكه روح و بدن چون مدتى در اين دنيا با يكديگر زندگى كردهاند نوعى علاقه و پيوند بين آنها وجود دارد كه پس از مرگ اين ارتباط باقى است و فورى قطع نمىشود. و برخى از رواياتى كه مىگويد روح پس از مرگ هر هفته يا هر ماه به منزل خود سرمىزند دلالت بر آن دارد. و هرچه انسان كاملتر و قوىتر باشد اين ارتباط بيشتر خواهد بود. ضمناً اين نيز روشن است كه روح انسان مثل آيينهاى است كه مىتواند نقش صور ملكوتى يا صورتهاى ملكى دنيايى را به خود بگيرد. وقتى شخص زائر به زيارت مىرود روح شخص زائر در برابر روح شخص مزور قرار گرفته همانند دو آينهاى كه مقابل يكديگرند و علوم و معارفى كه در روح شخص مزور است در روح زيارت كننده نقش مىبندد فخررازى نقل كرده است كه: «شاگردان ارسطو در مشكلات علمى كه برايشان پيش مىآيد نزد قبر ارسطو مىرفتند و بهوسيله زيارت قبر ارسطو مشكلات علمى آنان بر ايشان حل مىگرديد». 1 در تاريخ الحكماء نيز آمده است كه: «پس از مرگ ارسطو مردم شهر «اصطاغيرا» استخوانهاى او را در ظرفى از مس نهاده و دفن كردند در موضعى كه معروف به ارسطاطاليس بود، و آن را مجمعى ساختند كه همگى در آنجا جمع مىشدند.
مشورت از كارهاى بزرگ و طلب استراحت و آسايش مىنمودند از قبر او، و آرام مىگرفتند به استخوان او، و هرگاه ايشان را حلّ مسألهاى از حكمت دشوار مىشد مىآمدند به آن موضع و مىنشستند آنجا، و شروع در مناظره مباحثه مسأله مطلوبه مىنمودند تا آنكه مشكل روشن مىگشت و اختلاف ايشان بر طرف مىشد. و مىيافته در خود كه آمدن ايشان به آن موضع كه استخوان آن حكيم بزرگوار بود باعث تزكيه عقول و تصحيح اذهان و تلطيف افكار ايشان مىشود». 2برخى از متكلمان و فيلسوفان نيز استدلال عقلى بر مسأله زيارت ذكر كردهاند كه