108زنان مهاجر و انصار براى احوالپرسى به بالينش رفتند و پرسيدند: حال دختر پيغمبر چگونه است؟ فاطمه در پاسخ گفت:
مىبينم دنياى شما را دوست نمىدارم و از زندگانى به تنگ آمدهام. از مردان شما بيزارم، آنها را آزمايش كردم. درونشان را ديدم و دانستم كه به درد نمىخورند، از اين رو دورشان انداختم.
چه زشت است شمشيرى كه دندانه شده و نيزهاى كه سست گشته و انديشهاى كه تيره گرديده باشد!
نفس بد انديش آنها چه چيز زشتى جلوى پايشان نهاد، خشم خدا بر آنان هموار شد و در عذاب هميشگى جاىگرفتند.
من چنبرۀ فدك را به گردنشان انداختم و ننگ غصب خلافت را بر آنها بار نمودم، نابود و زشت باد ستمكاران!
واى بر آنها، خلافت را از مركز ثابت خود، از پايگاه نبوت، از فرودگاه جبرئيل به كدام نقطه بردند؟
چه زيان آشكارى!
آنها از على چه كينهاى در دل داشتند؟ به خدا پرخاش جويىشان از ضرب شمشيرى بود كه وى