38مسلمين به خاطر اتحاد اسلامى، صلح و مصالحه و گذشتى در مورد اصول يا فروع مذهبى خود بنمايند. همچنان كه ايجاب نمىكند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافى فىمابين بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند. تنها چيزى كه وحدت اسلامى از اين نظر ايجاب مىكند، اين است كه مسلمين - براى اينكه احساسات كينهتوزى در ميانشان پيدا نشود يا شعلهور نشود - متانت را حفظ كنند، يكديگر را سب و شتم ننمايند. به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند. منطق يكديگر را مسخره نكنند و بالاخره عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند و در حقيقت - لااقل - حدودى را كه اسلام در دعوت غيرمسلمان به اسلام، لازم دانسته است، درباره خودشان رعايت كنند:
«اُدْعُ إِلىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جٰادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ».
براى برخى اين تصور پيش آمده كه مذاهبى كه تنها در فروع با يكديگر اختلاف دارند، مانند شافعى و حنفى مىتوانند با هم برادر باشند و با يكديگر در يك صف قرار مىگيرند، اما مذاهبى كه در اصول با يكديگر اختلاف نظر دارند، به هيچ وجه نمىتوانند با يكديگر برادر باشند. از نظر اين دسته، اصول مذهبى، مجموعهاى به هم پيوسته است و به اصطلاح اصوليون، از نوع «اقل و اكثر ارتباطى» است. آسيب ديدن يكى عين آسيب ديدن همه است. على هذا آنجا كه مثلاً اصل «امامت» آسيب مىپذيرد و قربانى مىشود، از نظر معتقدين به اين اصل، موضوع وحدت و اخوت منتفى است و به همين دليل، شيعه و سنّى به هيچ وجه نمىتوانند دست يكديگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در يك جبهه قرار