90است و خاكى بودن و خاكى زيستن. سعى بين صفا و مروه گامى ديگر در اين راه است و «هروله»، تكاندن خود از غرورها و كبرهاست.
وقتى انسان خود را در درياى خلايق «گم» مىكند و چون قطرهاى به اين اقيانوس مىپيوندد، در اين «خود فراموشى» و «خداجويى» است كه هويّت بندگى خويش را مىيابد. درآمدن از پوسته و قشر زندگى روزمرّه، عمقِ مفهوم حيات را ترسيم مىكند. بناست كه حاجى همچو ابراهيم خليل، در اينجا بت شكنى كند و شيطان را رجم و سنگسار كند. امّا بت او، همان «نفس» است و شيطانش همان «خود».
وقتى حجّ حاجى تمام است كه توانسته باشد نفسانيّات را در «مذبح ايمان» ذبح كند و «خود» را در قربانگاه منا، زير پا بنهد و تيغ بر حلق «نفس امّاره» بگذارد ...
راستى ... چه تعداد از اين انبوه زائران خانۀ خدا، به عمق معارف حج و درسهاى اين سفر شگفت، پى بردهاند و در عالم روحى آن به سر مىبرند؟ و چه تعداد، برخوردى سطحى و نگاههاى بىعمق و بىنفوذ دارند و شكل گرايانى هستند، گريزان يا بىخبر از محتوا؟ ...
ما اكثر الضّجيجَ وَاقلّ الحَجيجَ!
شهيدان حرم
اولين بارى نيست كه هنگام عبور از كنار قبرستان ابوطالب نزديك پل حجون، ياد شهيدان مظلوم حج خونين سال 1366 مىافتم كه در اين محوّطه، با هجوم نيروهاى سعودى به شهادت