59شلوغ نشود و گاهى خودش يادآور مىشد كه ايرانيها كمتر بيايند، چون اين تجمّع، موجب سختگيريهاى بعدى مىشود. در گذشته، گاهى تا مرز دستگيرى هم پيش رفتهاند.
شب شهادت امام جواد «ع» بود و آقاى سيد مرتضى القزوينى از خطباى عراقى (كه اكنون در آمريكا مشغول خدمات و تبليغات است) منبر رفت و موعظه و سخنرانى كرد. شعرهايى كه از «ابوفراس هَمْدانى» و «مهيار ديلمى» و «دعبل» خواند و توضيحى كه پيرامون آيۀ «قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ» داد، نوعى ادّعانامۀ شيعۀ مظلوم، عليه بنى عباس و وهابيانِ طرفدار آنها بود. از رمز پنهان ماندن قبر زهرا «عليهاالسلام» و انگيزۀ دشمنى اينان در طول تاريخ با حضرت فاطمه و نقش ائمۀ شيعه بخصوص حضرت جواد «ع» سخنها گفت و پيرامون محاسبۀ خداوند نسبت به نعمتها، حسنات و سيّئات هم بحثى اخلاقى داشت، سپس روضه و دعا كه همه به زبان عربى و به سبك محلّى بود و پس از منبر هم، از عموم خواسته شد كه از شام متبرّك ميل كنند.
نشستيم و سفره گسترده شد و مجموعههاى بزرگِ برنج وگوشت به ميان آمد و با دستها مشغول غذا خوردن شديم، به همان سبك عشايرى و قديمى. برخى از فضلا هم از طرف برخى بعثههاى علما آمده بودند.
دفترم را درآوردم و پيش شيخ عمرى رفتم و از او خواستم كه يادگارى حديثى برايم بنويسد. او هم با دست لرزانش در آن 83