52ايرانى، دوش به زير اين غم سنگين دادند و گوش به اين روايت غم آجينِ دردها سپردند، مشتاق شنيدن اين رنجنامۀ بلند، در كنار قبر حضرت رسول «ص» .
جذبۀ «دعاى كميل»، همچون كهربايى هزاران زائر را از زن و مرد و پير و جوان و عالم و عامى، به سوى «بقيع» كشيد. خيابان بقيع و بخشى از اطراف آن، سرشار از دلهايى بود كه به عشق محمد و آل او، و به شوق گوش سپردن و زمزمه كردن با مناجات عاشقانۀ على «ع» گرد آمده بودند. گويى فرشتگان بال گشوده و زير پاى اين شيفتگانِ «اهل بيت» گسترده بودند و عطر نيايش و نسيم خلوص و صداى شكستنِ دلها در فضا پيچيده بود.
يك سو، مرقد مطهّر و منوّر پيامبر بود، غرق در نور و روشنايى.
و در سوى ديگر، بقيع خسته و خاموش!
و در اين ميان، حدّ فاصل حرم پيغمبر تا درب بستۀ بقيع را، زائران با حضور خويش پر كرده بودند.
يك سو «محمد» بود، يك سوى، «آل محمد» ...
و پيروان «اهل بيت»، نشسته در محوّطۀ ميان قبر پيامبر و قبور ائمۀ بقيع، پيوند خود را با «رسول و آل رسول» ثابت مىكردند. اين فاصله نبايد خالى مىماند. ميان آن خورشيد و اين ماههاى تابان، فاصلهاى نبوده و نيست. چه چيزى فضاى ميانِ مسجدالنبى و بقيع را پر كرده و در آن طنينافكن است؟ دعاى كميلِ على! على «ع» حلقۀ واسطۀ ميان «محمد» و «آل محمد» است. «عترت»، از نسل على