169مىارزد كه انسان رنج باديه و كوه و غار حرا و ثور رفتن را به جان بخرد، تا يك لحظه در فضايى نفس بكشد كه آن حبيب خدا، مصطفاى پروردگار، آنجا گام نهاده، نفس كشيده، شب را به صبح آورده است. اين فرمان عشق است؛ هر چند تبليغاتچىهاى وهّابى همۀ اينها را شرك به حساب آورند! ...
بازگشت
74/2/25
خستگى اعمال منا و عرفات، سپس بقيۀ واجبات در مكّه از تن و جان درآمده بود. مهلت كاروان نيز براى اقامت در اين ديار، به سر آمده بود. امروز آخرين ديدار با خانۀ خدا، قبرستان ابوطالب، بازارهاى پرمشترى، خيابانها و مسجدهاى اين شهر را انجام داديم و آخرين نماز جماعت در مسجدالحرام. و چه لذّتبخش بود در اين ايّام، حضور در كنار برادران مسلمان از همه جاى دنيا، كه همدلى و وحدت قبله و كتاب واحد و دين مشترك، همه را به هم پيوند داده بود.
آواى «الرحيل» براى همه به صدا درآمده بود. دسته دسته مسلمانهاى تركيه، مالزى، اندونزى، مصرى و ... را مىديدى كه در خيابانها و پاى اتوبوسها عازم جدّهاند، تا به كشورشان بازگردند.
بتدريج، بازار خريد، از رونق مىافتاد، چون خيليها خريدهايشان را كرده و بارها را بسته بودند.