168بىرنگ و رو به آن قيمت نمىارزد.
راه غار ثور، هم طولانىتر است، هم سختتر و نفسگيرتر. شايد بيش از دو برابر مسيرى كه براى فتح قلّۀ «جبلالنور» طى مىشد، براى رسيدن به اين غار بايد راه پيمود. كوهها و ارتفاعات را آنقدر بايد يكى پس از ديگرى پشت سر گذاشت و به عشقِ آن «منزل نهايى» به زانوها و نفسها التماس كرد كه همراهى كنند كه چندين نوبت، نشستن و استراحت و تازهكردن نفس و تر كردن لب لازم است. البته در پيچ و خم كوه و كمر، نشانهها و رنگهايى ديده مىشود كه فِلشى به سوى مقصود است، امّا چه بسا انسان به تنهايى راه را گم كند.
در اين مسير، حجّاج مختلفى را از زن و مرد مىبينى كه نفس زنان بالا مىروند و همان محبّت است كه آنان را توان مىبخشد. و چون افراد در رفت و برگشت به هم مىرسند، «خدا قوّت» و «قبول باشد» ردّ و بدل مىشود و همين روحيّه مىبخشد براى پيمودن بقيّۀ راه.
آيا رسول خدا براى گريز از چنگ مشركان كينهتوز و در ابتداى هجرت، اينهمه راه پيموده و تا اينجا خود را رسانده است؟ اين پناهگاه را از كجا مىشناخته؟ مگر نه اينكه بزرگ شدۀ همين كوه و كمر بوده و روزگارى به شبانى مىپرداخته است! آنكه براى بشريت، «راهنما»ست، بايد خود به همۀ راهها آشنا باشد. و دشمنان چه لجوج بودند كه رسول خدا را تا كجاها تعقيب كردند. لعنت بر آنان.