156خودشان را كه از خراسان بود، مىپرسيد. او را به «ستاد گمشدگان» رساندم تا راهنمايىاش كنند يا به چادرش برسانند. برادران امدادگر اين ستاد، با حوصلۀ فراوانى روز و شب در خدمت حجّاجاند. در مكّه و مدينه هم مشغول بودند. آمارى كه داده بودند، در طول سيزده روز حضورشان در مكّه 2674 حاجى ايرانى را به كاروانشان رسانده بودند كه اغلب سنّشان بالاى پنجاه سال بود و بيسواد. در ايّام تشريق نيز 50 نفر در عرفات و 488 نفر گمشده را در منا به كاروانها و چادرهايشان رسانده يا راهنمايى كرده بودند. گم شدن در «منا» بيش از ديگر جاها اتفاق مىافتد، بخصوص در مسير بازگشت از جمرات، يا در آغاز ورود به منا.
كار امدادگران نسبت به گمشدگان، ذهن مرا به جاى ديگر برد و به ياد گمشدگان بسيار ديگرى افتادم كه مقصد و كاروان خود را در عرصۀ زندگى گم مىكنند و هرگز سراغ ستادى را هم نمىگيرند كه راهنمايىشان كند. گمشده تنها كسى نيست كه چادر و كاروان خود را در «عرفات» و «منا» گم مىكند، اين گمشدگى هم زود تشخيص داده مىشود، هم زود، گمشده به جمع همسفران مىپيوندد. امّا ... گروهى از ما در خويشتن گُميم. نمىدانيم در كجاييم، از كجاييم، به كجا مىرويم و به قول مولانا:
از كجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به كجا مىروم آخر؟ ننمايى وطنم
مگر «روز مرّگى» مىگذارد كه از محيط اطراف، سرى به «جهان درون» بزنيم و پنجرۀ دل خويش را به آفاق معنويت بگشاييم؟ اينكه