94نگيريم؟ ما بايد به هوش باشيم، همواره افرادى مانند عمرسعد هستند كه براى رسيدن به دنيا و رياست شيرين دنيا، دين را دستمايه مىكنند.
نگاه كن! مردمى كه سخنان عمرسعد را شنيدند، باور كردند كه امام حسين عليه السلام از دين خارج شده است. آيا گناه آنهايى كه به خاطر سخن عمرسعد شمشير به دست گرفتند و در لشكر او حاضر شدند، به گردن اين دانشمند خودفروخته نيست؟ آيا مىدانى چند نفر در همين روز اوّل در لشكر عمرسعد جمع شدند؟
چهار هزار نفر!
اين چهار هزار نفر همان كسانى هستند كه چند روز پيش براى امام حسين عليه السلام نامه نوشته بودند كه به كوفه بيايد. آنها اعتقاد داشتند كه فقط او شايستۀ مقام خلافت است. امّا امروز باور كردهاند كه آن حضرت از دين خدا خارج شده است.
خبر فرماندهى عمرسعد به گوش دوستانش مىرسد. آنها تعجّب مىكنند. يكى از آنها به نام ابنيَسار به سوى عمرسعد مىرود تا با او سخن بگويد، ولى عمرسعد روى خود را برمىگرداند. او ديگر حاضر نيست با دوست قديمى خود سخن بگويد. 1 او اكنون فرماندۀ كلّ سپاه شده است و ديگر دوستان قديمى به درد او نمىخورند.
خبر به ابنزياد مىرسد كه چهار هزار نفر آمادهاند تا همراه عمرسعد به كربلا بروند. او باور نمىكند كه كلام عمرسعد تا اين اندازه در دل مردم كوفه اثر كرده باشد. براى همين، دستور مىدهد تا مقدار زيادى سكۀ طلا به عنوان جايزۀ حكومتى، به عمرسعد پرداخت شود. 2وقتى چشم عمرسعد به اين سكّههاى سرخ مىافتد، ديگر هرگونه شك را از دل خود بيرون مىكند و به عشق سكّههاى طلا و حكومت رى، فرمان حركت سپاه به سوى كربلا را صادر مىكند.
روز جمعه سوم محرم است و لشكر عمرسعد به سوى كربلا حركت مىكند. گرد و غبار به هوا برخاسته است و شيهۀ اسب و قهقهۀ سربازان به گوش مىرسد. همه براى به دست