76خيمهها برپا مىشود. لشكريان حُرّ نيز كنار ما منزل مىكنند.
صداى شيهۀ اسب مىآيد. چهار اسب سوار به سوى ما مىآيند.
امام حسين عليه السلام باخبر مىشود و از خيمه بيرون مىآيد. كمى آن طرفتر، حُرّ رياحى هم از خيمهاش بيرون مىآيد و گمان مىكند كه نامهاى از طرف ابنزياد آمده است و از اين خوشحال است كه از بلا تكليفى رها مىشود.
- شما از كجا آمدهايد و اينجا چه مىخواهيد؟
- ما از كوفه آمدهايم تا امام حسين عليه السلام را يارى كنيم.
حُرّ تعجّب مىكند. مگر همۀ راهها بسته نيست، مگر سربازان ابنزياد تمام مسيرها را كنترل نمىكنند. آنها چگونه توانستهاند حلقۀ محاصره را بشكنند و خود را به اينجا برسانند.
اين صداى حُرّ است كه در فضا مىپيچد: «دستگيرشان كنيد». 1گروهى از سربازان حُرّ به سوى اين چهار سوار مىتازند.
اندوهى بر دل اين مهمانان مىنشيند و نجواكنان مىگويند: «خدايا! ما اين همه راه را به اميد ديدن امام خويش آمدهايم، اميد ما را نا اميد مكن».
امام حسين عليه السلام پيش مىرود و به حُرّ مىفرمايد: «اجازه نمىدهم تا ياران مرا دستگير كنى.
من از آنها دفاع مىكنم. مگر قرار بر اين نبود كه ميان من و تو جنگ نباشد. اين چهار نفر نيز از من هستند. پس هر چه سريعتر آنها را رها كن وگرنه آمادۀ جنگ باش». حُرّ دستور مىدهد تا آنها را رها كنند.
اشك شوق بر چشم آنها مىنشيند. خدمت امام سلام مىكنند و جواب مىشنوند. 2آنها خود را معرفى مىكنند:
- طِرِمّاح، نافعبنهلال، مُجَمَّعبنعبد اللّٰه، عَمْروبنخالد.
امام خطاب به آنها مىفرمايد:
- از كوفه برايم بگوييد!
- به بزرگان كوفه پولهاى زيادى دادهاند تا مردم را نسبت به يزيد علاقهمند سازند و