53- سلام.
- ما از كاروان امام حسين عليه السلام هستيم. آيا شما از كوفه خبرى داريد؟
- نه، اينقدر مىدانيم كه تمام مرزهاى عراق بسته شده است. نيروهاى زيادى نزديك كوفه مستقر شدهاند. به هيچ كس اجازه نمىدهند كه وارد كوفه شده و يا از آن شهر خارج شود. 1همه، نگران مىشوند. در كوفه چه خبر است؟ مگر نه اين است كه اهل كوفه براى ما نامه نوشتهاند و ما را دعوت كردهاند. پس آن نيروها براى چه آمدهاند و راهها را بستهاند؟
حتماً مىخواهند از آمدن لشكر يزيد به كوفه جلوگيرى كنند و به استقبال ما بيايند تا ما را با عزّت و احترام به كوفه ببرند.
راستى چرا كوفه در محاصره است؟ چرا همه چيز اينقدر عجيب به نظر مىآيد؟ كاش مىشد خبرى از كوفه گرفت. از آن وقتى كه مسلم براى امام نامه نوشت، ديگر كسى خبرى از كوفه نياورده است.
امام تصميم مىگيرد كه يكى از ياران خود را به سوى كوفه بفرستد تا براى او خبرى بياورد. آيا شما مىدانيد چه كسى براى اين مأموريت انتخاب خواهد شد؟
اكنون كه راهها به وسيله دشمنان بسته شده است، فقط كسى مىتواند به اين مأموريّت برود كه به همۀ راههاى اصلى و فرعى آشنا باشد. او بايد اهل كوفه باشد و آن منطقهها را به خوبى بشناسد.
چه كسى بهتر از قَيْس اسَدى!
او بارها بين كوفه و مكّه رفت و آمد كرده و پيامهاى مردم كوفه را به امام رسانيده است.
نگاه كن! قيس دو زانو خدمت امام نشسته است. امام قلم و كاغذى را مىطلبد و شروع به نوشتن مىكند: «نامۀ مسلم به من رسيد و او به من گزارش داده است كه شما همراه و ياور من خواهيد بود. من روز سه شنبۀ گذشته از مكه بيرونآمدم. اكنون فرستادۀ من، قيس، نزد شماست. خود را آماده كنيد كه به خواست خدا به زودى نزد شما خواهم آمد». 2