50سلام مىكنند.
من مىروم تا به آن بانو خبر بدهم كه همسرش به اينجا آمده است. زينب عليها السلام تعجّب مىكند. قرار بود كه شوهر او به عنوان نمايندۀ امام حسين عليه السلام در مكّه بماند پس چرا به اينجا آمده است. نگاه كن! عبداللّٰهبنجعفر نامهاى در دست دارد.
جريان چيست؟ من جلو مىروم و از عبداللّٰهبنجعفر علّت را مىپرسم. او مىگويد:
«وقتى شما به راه خود ادامه داديد، امير مكّه از من خواست تا نامۀ او را براى امام حسين عليه السلام بياورم».
دوست من! نگران نباش، اين يك اماننامه است.
امام نامه را مىخواند: «از امير مكّه به حسين: من از خدا مىخواهم تا شما را به راه راست هدايت كند. اكنون به من خبر رسيده است كه به سوى كوفه حركت نمودهاى. من براى جان شما نگران هستم. به سوى مكّه باز گرديد كه من براى تو از يزيد امان نامه خواهم گرفت. تو در مكّه، در آسايش خواهى بود». 1عجب! چه اتفاقى افتاده كه امير مكه اينقدر مهربان شده و نگران جان امام است. همۀ حيلهها و ترفندهاى اين روباه مكار نقش بر آب شده است. او چارهاى ندارد جز اينكه از راه محبت و صلح و صفا وارد شود.
او مىخواهد امام را با اين نامه به مكّه بكشاند تا مأموران ويژه، بتوانند نقشۀ خود را اجرا كنند.
اكنون امام، جواب نامه امير مكّه را مىنويسد: «نامۀ تو به دستم رسيد. اگر قصد داشتى كه به من نيكى كنى، خدا جزاى خير به تو دهد. تو، به من امان دادى، ولى بهترين امانها، امان خداست». 2پاسخ امام كوتاه و كامل است. زيرا امام مىداند كه اين يك حيله و نيرنگ است و امانِ يزيد، سرابى بيش نيست. آرى، امام هرگز با يزيد سازش نمىكند.
نامۀ امام به عبداللّٰهبنجعفر داده مىشود تا آن را براى امير مكّه ببرد.