48اين سه نفر اهل بصره هستند. آنها وقتى با خبر شدند كه امام در مكّه اقامت كرده است، بىقرار ديدن امام، دل به دريا زده و به سوى مكّه رهسپار شدهاند. امّا آنها هم، مثل من و تو از حج و طواف خانۀ خدا دل مىكَنند و مىخواهند دور كعبۀ حقيقى طواف كنند. آنها مىخواهند تا يار و ياور امام زمان خود باشند.
- پسرم، من ديگر خسته شدهام. در جاى مناسبى قدرى بمانيم و استراحت كنيم.
- چشم، مادر! قدرى صبر كن. به زودى به منزلگاه «صَفاح» مىرسيم. آنجا كه برسيم استراحت مىكنيم. 1او فَرَزْدَق است كه همراه مادر خود از كوفه به سوى مكّه حركت كرده است. حتماً مىگويى فرزدق كيست؟ او يكى از شاعران بزرگ عرب است كه به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله علاقۀ زيادى دارد و شعرهاى بسيار زيبايى به زبان عربى در مدح اين خاندان سروده است.
مادر او پير و ناتوان است. امّا عشق زيارت خانۀ خدا، اين سختىها را براى او آسان مىكند. آنها تصميم مىگيرند كه در اينجا توقّف كنند.
مادر با كمك فرزندش از كجاوه پياده مىشود و زير درختى استراحت مىكند. فرزدق مىرود تا مقدارى آب تهيّه كند.
صداى زنگ كاروان مىآيد. فرزدق به جاده نگاهى مىكند، امّا كاروانى نمىبيند. حتماً آخرين كاروان حاجيان به سوى مكّه مىرود، ولى صداى كاروان، از سوى مكّه مىآيد.
فرزدق تعجّب مىكند. امروز، هشتم ذى الحجّهاست و فردا روز عرفات. 2 پس چرا اين كاروان از مكّه باز مىگردد؟
فرزدق، لحظهاى ترديد مىكند. نكند امروز، روز هشتم نيست! ولى او اشتباه نكرده و امروز، جمعه هشتم ذى الحجّهاست. پس چه شده، اينان چه كسانى هستند كه حج انجام نداده از مكّه برمىگردند؟