45را به سرپرستى برادرش به سوى امام مىفرستد تا هر طور شده است مانع از رفتن حسين عليه السلام بشوند.
آنها، راه را بر كاروان امام مىبندند. يكى فرياد مىزند: «اى حسين! كجا مىروى؟ هر چه زودتر بايد به مكّه برگردى!». 1آنها آمدهاند تا راه را بر حرم واقعى ببندند. به دستهاى آنها نگاه كن! كسى كه لباس احرام بر تن دارد نبايد وسيلۀ نبرد در دست بگيرد. امّا اينان تازيانه در دست دارند. 2وقتى كه آنها تازيانهها را بالا مىبرند، جوانان بنىهاشم مىگويند: «خيال مىكنيد ما از تازيانههاى شما مىترسيم». عبّاس، علىاكبر و بقيۀ جوانان پيش مىآيند.
غوغايى مىشود. نگاه كن! همه آنها وقتى برق غضب عبّاس را مىبينند، فرار مىكنند.
كاروان به حركت خود ادامه مىدهد...
مردم، گروه گروه به سوى مكّه مىآيند. فردا روز عرفه است. اينان آخرين گروههايى هستند كه براى اعمال حج مىآيند. هر طرف را نگاه كنى مردمى را مىبينى كه لباس احرام بر تن كردهاند و ذكر «لبّيك» بر لب دارند. امّا آنها با ديدن اين كاروان كه از مكّه بيرون آمده تعجّب مىكنند و به هم مىگويند كه مگر آنها مشتاق انجام مناسك حج نيستند. چرا حج خانۀ خدا را رها كردهاند؟ خوب است جلو برويم و علّت را جويا شويم. امّا چون نزديك مىآيند امام حسين عليه السلام را مىبينند و راهى جز سكوت نمىگزينند.
همه گيج مىشوند. ما شنيده بوديم كه او عاشق صحراى عرفات است و اوّلين حجّ گزار خانۀ خداست. پس چرا حج را رها كرده است؟
آنها نمىدانند كه او مىرود تا حج راستين خود را انجام دهد.
نگاه كن! آنجا حاجيان همراه خود قربانى مىبرند تا در منى قربانى كنند و اينجا امام حسين عليه السلام براى مناىِ كربلا، قربانى شش ماهه مىبرد.
او مىخواهد درخت اسلام را با خون خود آبيارى كند.