44من با شنيدن اين سخن خيلى به فكر فرو مىروم.
شايد بگويى چرا خدا اراده كرده است كه اهل و عيال پيامبر اسير شوند؟ مگر خبر ندارى كه اگر امام حسين عليه السلام ، آنها را در شهر مىگذاشت، نمىتوانست به هدف خود برسد.
يزيد دستور داده بود كه اگر نتوانستند مانع حركت امام حسين عليه السلام به كوفه شوند، نقشۀ دوم را اجرا كنند. آيا مىدانى نقشۀ دوم چيست؟
يزيد خيال نمىكرد كه حسين عليه السلام زن و بچّهاش را همراه خود ببرد، به همين دليل، نقشه كشيد تا موقع خروج امام از مكّه، زن و بچّۀ آن حضرت را اسير كند تا امام با شنيدن اين خبر، مجبور شود به مكّه باز گردد تا ناموسش را از دست دشمنان نجات دهد و در اين بازگشت است كه نقشۀ دوم اجرا مىشود و امام به شهادت مىرسد.
ولى امام حسين عليه السلام ، يزيد را به خوبى مىشناسد. مىداند كه او نامرد است و اينطور نيست كه فقط با خود او كار داشته باشد. بنابراين، امام با اين كار خود، دسيسۀ يزيد را نقش بر آب مىكند. 1
نگاه كن! كاروان حركت مىكند. ياران امام همه پا در ركاب آن حضرت هستند. اين كاروان چقدر با عجله مىرود.
خطر در كمين است. قبل از اينكه هواداران يزيد بفهمند بايد از اين شهر دور شوند. اشك در چشمان امام حسين عليه السلام حلقه زده است. او هجرت پيامبر را به ياد آورده است.
پيامبر صلى الله عليه و آله نيز در دل شب از اين شهر هجرت كرد. امام حسين عليه السلام هم در تاريكى شب به سوى كوفه پيش مىرود.
هوا روشن مىشود. صداى اسبهايى از دور، سكوت صبحدم را مىشكند. چه خبر شده است؟ آيا سپاه يزيد مىآيد؟
آرى، امير جديد مكّه فهميده است كه امام حسين عليه السلام از مكّه مىرود. براى همين، گروهى