267سكوت مىكرد، ديگر اثرى از اسلام باقى نمىماند.
به يزيد خبر مىرسد كه شام در آستانۀ انفجارى بزرگ است. 1 مردم، دسته دسته كنار خرابۀ شام مىروند و از امام سجّاد عليه السلام و ديگر اسيران عذر خواهى مىكنند.
مأموران حفاظتى خرابه، نمىتوانند هجوم مردم را كنترل كنند. يزيد تصميم مىگيرد اسيران را از مردم دور كند. او به بهانۀ نامناسب بودن فضاى خرابه آنها را به قصر مىبرد.
مردم شام مىبينند كه اسيران را به سوى قصر مىبرند تا آنها را در بهترين اتاقهاى قصر منزل دهند. اين حيلهاى است تا ديگر كسى نتواند با اسيران تماس داشته باشد.
ناگهان صداى شيون و ناله از داخل قصر بلند مىشود؟ حالا ديگر چه خبر است؟
اين صداى هنده، زنِ يزيد، است. او وقتى به صورتهاى سوخته در آفتاب و لباسهاى پاره حضرت زينب عليها السلام و دختران رسول خدا نگاه مىكند، فرياد و نالهاش بلند مىشود.
نگاه كن! خود يزيد به همسرش هنده مىگويد كه براى امام حسين عليه السلام گريه كند و ناله سر بدهد! 2آيا شما از تصميم دوم يزيد با خبريد؟ او مىخواهد كارى كند كه مردم باورشان شود كه اين ابنزياد بوده كه حسين را كشته و او هرگز به اين كار راضى نبوده است.
هنوز نامۀ يزيد در دست ابنزياد است كه به او فرمان قتل امام حسين عليه السلام را داده است، امّا اهل شام از آن بىخبراند و يزيد مىتواند واقعيت را تحريف كند.
يزيد همواره در ميان مردم اين سخن را مىگويد: «خدا ابنزياد را لعنت كند! من به بيعت مردم عراق بدون كشتن حسين راضى بودم. خدا حسين را رحمت كند، اين ابنزياد بود كه او را كشت. اگر حسين نزد من مىآمد، او را به قصر خود مىبردم و به او در حكومت خود مقامى بزرگ مىدادم». 3همسفر خوبم! نگاه كن كه چگونه واقعيت را تحريف مىكنند.
يزيد كه ديروز دستور قتل امام حسين عليه السلام را داده بود، اكنون خود را فدايى حسين معرفى مىكند. او تصميم گرفته است تا براى امام حسين عليه السلام مجلس عزايى بر پا كند و به همين