240براى حكومت او بسيار گران تمام شود، زيرا مردم كوفه آتشى زير خاكستر دارند وممكن است آشوبى بر پا كنند.
از طرف ديگر، ابنزياد گمان مىكند كه امام سجّاد عليه السلام چند روز ديگر به خاطر اين بيمارى از دنيا خواهد رفت. براى همين، از كشتن امام منصرف مىشود. 1
ابنزياد دستور مىدهد تا اسيران را كنار مسجد كوفه زندانى كنند و شب و روز عدّهاى نگهبانى دهند تا مبادا كسى براى آزاد سازى آنها اقدامى كند. سپس نامهاى براى يزيد مىفرستد تا به او خبر بدهد كه حسين كشته شده است و زنان و كودكانش اسير شدهاند. 2او بايد چند روز منتظر باشد، تا دستور بعدى يزيد برسد. آيا يزيد به كشتن اسيران فرمان خواهد داد، يا آنكه آنها را به شام خواهد طلبيد.
چند روزى است كه اسيران وارد كوفه شدهاند و در زندان به سر مىبرند. شهر تقريباً آرام است. احساسات مردم ديگر خاموش شده است و اكنون وقت آن است كه ابنزياد همۀ مردم كوفه را جمع كند و پيروزى خود را به رخ آنها بكشد. او دستور مىدهد تا همۀ مردم براى شنيدن سخنان مهم او در مسجد جمع شوند.
مسجد پر از جمعيّت مىشود. كسانى كه براى رسيدن به پول به كربلا رفته بودند، خوشحالاند، چرا كه امروز ابنزياد جايزهها و سكّههاى طلا را تقسيم خواهد كرد. آرى! امروز، روز جشن و سرور و شادمانى است. امروز، روز پول است، همان سكّههاى طلايى كه مردم را به كشتن حسين تشويق كرد.
ابنزياد وارد مسجد مىشود و به منبر مىرود و آنگاه دستى به ريش خود مىكشد و سينۀ خود را صاف مىكند و چنين سخن مىگويد: «سپاس خدايى را كه حقيقت را آشكار ساخت و يزيد را بر دشمنانش پيروز گرداند. ستايش خدايى را كه حسينِ دروغگو را نابود كرد». 3ناگهان فريادى در مسجد مىپيچد: «تو و پدرت دروغگو هستيد! آيا فرزند پيامبر را