231پايين مىاندازند و آنهايى هم كه بىخبر از ماجرا بودند، از خواب غفلت بيدار شده و شروع به ناله و شيون مىكنند.
كاروان به سوى مركز شهر حركت مىكند. برخى از زنان كوفه با ديدن زينب عليها السلام ، خاطرات سالها پيش را به ياد مىآورند.
او دختر حضرت على عليه السلام است كه بر آن شتر سوار است، همان كه معلّم قرآن ما بود. آنها كه تاكنون به خاطر تبليغات ابنزياد اين اسيران را كافر مىدانستند، اكنون حقيقت را فهميدهاند.
صداى هلهله و شادى جاى خود را با گريه عوض مىكند و شيون و ناله همه جا را فرا مىگيرد. زنان كوفه، به صورت خود چنگ مىزنند و مردان نيز، از شرم گريه و زارى مىكنند.
امام سجّاد عليه السلام متوجّه گريۀ مردم كوفه مىشود و در حالى كه دستش را به زنجير بستهاند، رو به آنها مىكند و مىگويد: «آيا شما بر ما گريه مىكنيد؟ بگوييد تا بدانم مگر كسى غير از شما پدر و عزيزان ما را كشته است؟». 1همسفر خوبم! اين مردم كوفه هم، عجب مردمى هستند. دو روز قبل، روز عاشورا همه به سوى كربلا شتافتند و امام حسين عليه السلام را شهيد كردند و اكنون كه به شهر خود برگشتهاند براى حسين گريه مىكنند.
صداى گريه و شيون اوج مىگيرد. كاروان نزديك قصر رسيده است. اينجا مركز شهر است و هزاران نفر جمع شدهاند.
اكنون زينب عليها السلام رسالت ديگرى دارد. او مىخواهد پيام حسين عليه السلام را به همه برساند.
صداى ناله و همهمه بلند است.
اين صداى على عليه السلام است كه از گلوى زينب عليها السلام برمىخيزد: «ساكت شويد!».
به يكباره سكوت همه جا را فرا مىگيرد. شترها از حركت باز مىايستند و زنگهايى كه به