215
غروب عاشورا
همه نگاهها به سوى آسمان است. چرا آسمان تيره و تاريك شده است؟
چه خبر شده است؟ نگاه كن! تا به حال مهتاب را در روز ديدهاى؟
آنجا را مىگويم سرِ امام را بر بالاى نيزه كردهاند و در ميان سپاه دور مىزنند.
همه زنها و بچهها مىفهمند كه امام شهيد شده است. صداى شيون، همه جا را فرا مىگيرد. شمر با لشكر خود نزديك خيمهها رسيده است. عدّهاى از سربازان او آتش به دست دارند.
واى بر من! مىخواهند خيمههاى عزيزان پيامبر را آتش بزنند.
آتش شعله مىكشد و زنان همه از خيمهها بيرون مىزنند. 1نامردها به دنبال زنها و دختران هستند. چادر از سر آنها مىكشند و مقنعۀ آنها را مىربايند. 2هيچ كس نيست از ناموس خدا دفاع كند. همه جا آتش، همه جا بىرحمى و نامردى! زنان غارت زده با پاى برهنه، گريهكنان به سوى قتلگاه امام مىدوند.
بدن پاره پاره برادر در قتلگاه افتاده است. خواهر چگونه طاقت بياورد، زمانى كه برادر را اينگونه ببيند؟
زينب عليها السلام چون نگاهش به پيكر صد چاك برادر مىافتد، از سوز دل فرياد برمىآورد: «اى