179- آرى! اكنون هم بر همان عقيدهام.
- راه تو، راه باطل و راه شيطان است.
- آيا حاضرى داورى را به خدا بسپاريم و با هم مبارزه كنيم و از خدا بخواهيم هر كس كه گمراه است كشته و هر كس كه راستگو است پيروز شود؟
- آرى! من آمادهام.
سكوتى عجيب بر كربلا حكمفرماست. چشمها گاه به بُرَير نگاه مىكند و گاه به يزيد بن معقل.
بُرَير دست به سوى آسمان برمىدارد و دعا مىكند كه فرد گمراه كشته شود.
سپاه كوفه آرزو مىكنند كه يزيد بن معقل پيروز شود. عمرسعد دستور مىدهد تا همۀ لشكر براى يزيد بن معقل دعا كنند. آنها به اين فكر مىكنند كه اگر بُرَير شكست بخورد، بر حقّ بودن سپاه كوفه بر همه آشكار خواهد شد. به راستى، نتيجه چه خواهد شد؟ آيا بُرَير مىتواند حريف خود را شكست دهد؟ آرى! در واقع، اين بُرَير است كه يزيد بن معقل را به جهنم مىفرستد. صداى «اللّٰه اكبر» در لشكر حقّ، بلند است.
بدين ترتيب، بر همه معلوم شد كه راه بُرَير حق است. عمرسعد بسيار عصبانى است.
گروهى را براى جنگ مىفرستد. جنگ بالا مىگيرد. بدن بُرَير زخمهاى بسيارى برمىدارد.
در اين گيرودار، مردى به نام ابن مُنْقِذ از پشت سر حمله مىكند و نيزه خود را بر كمر بُرَير فرو مىآورد. برير روى زمين مىافتد. «إنّا للّٰهو إنّا اليه راجعون».
روح بلند بُرَير نيز، به سوى آسمان پر مىكشد. 1
همسفر خوبم! اكنون ديگر وقت آن است كه حكايت سقّاى كربلا را برايت روايت كنم.
او علمدار و جوانمرد سى و پنج سالۀ كربلا بود. آيا مىدانى كه چرا او را سقّاى كربلا