171از چشمان او مىريزد و صداى گريه و مرثيهاش هر دلى را بىتاب مىكند.
اين رسم عرب است كه زنى را كه مشغول عزادارى است نبايد آزار داد. امّا عمرسعد مىترسد كه مرثيۀ اين زن، دلهاى خفتۀ سپاه را بيدار كند. براى همين، به يكى از سربازان خود دستور مىدهد تا او را ساكت كند.
غلام شمر مىآيد و عمود چوبى بر سر او فرود مىآورد. خون از سرِ او جارى مىشود و با خون صورت همسرش آميخته مىگردد. 1خوشا به حال تو كه تنها زن شهيد در كربلا هستى! امّا به راستى، چقدر زنان جامعۀ من، تو را مىشناسند و از تو درس مىگيرند؟ كاش، همۀ زنان مسلمان نيز، همچون تو اينگونه يار و مددكار شوهران خوب خود باشند. هر كجا كه در تاريخ مردى درخشيده است، كنار او همسرى مهربان و فداكار بوده است.
عبد اللّٰه كلبى تنها شير مرد صحراى كربلاست كه كنار پيكر خونينش، پيكر همسرش نيز غرق در خون است. آن دو كبوتر با هم پرواز كردند و رفتند.
بيا و عشق را در صحراى كربلا نظارهگر باش.
مُجَمَّع، اهل كوفه است. امّا اكنون مىخواهد در مقابل سپاه كوفه بايستد.
او به سوى سه نفر از دوستان خود مىرود. گوش كن! او با آنها در حال گفتوگو است:
«بنگريد كه چگونه دوستان ما به خاك و خون كشيده شدند و چگونه دشمن قهقهۀ مستانه سر مىدهد. بياييد ما با هم يك گروه كوچك تشكيل دهيم و با هم به جنگ اين نامردها برويم».
دوستان با او موافقاند. آنها مىخواهند پاسخى دندان شكن به گستاخى دشمن بدهند.
چهار شير كربلا به سوى امام مىروند تا براى رفتن به ميدان، از ايشان اجازه بگيرند. امام در حق آنها دعا مىكند و بدين ترتيب به آنها اجازۀ رفتن مىدهد. چهار جوانمرد مىآيند و در حالى كه شمشيرهاى آنها در هوا مىچرخد، به قلب سپاه حمله مىبرند.