144خدا قسم ما تو را تنها نمىگذاريم و جان خويش را فداى تو مىكنيم. 1همسفر خوبم! بيا ما هم به گونهاى وفادارى خود را به مولايمان حسين عليه السلام بيان كنيم و قول بدهيم كه تا پاى جان در راه هدف مولايمان بايستيم.
امام نگاهى پر معنا به ياران با وفاى خود مىكند و در حقّ همۀ آنها دعا مىكند. 2اكنون امام مىفرمايد: «خداوند به شما جزاى خير دهد! بدانيد كه فردا همۀ شما به شهادت خواهيد رسيد و هيچ كدام از شما زنده نخواهيد ماند».
همه خدا را شكر مىكنند و مىگويند: «خدا را ستايش مىكنيم كه به ما توفيق يارى تو را داده است».
تاريخ با تعجّب به اين راد مردان نگاه مىكند. به راستى، اينان كيستند كه با آگاهى از مرگ، خدا را شكر مىكنند؟!
آرى! وفا، از شما درس آموخت. اين كشته شدن نيست، شهادت است و زندگى واقعى! 3
اكنون تو فقط نگاه مىكنى!
مىبينى كه همه با شنيدن خبر شهادت خود، غرقِ شادى هستند و بوى خوش اطاعت يار، فضا را پر كرده است. اما هنوز سؤالى در ذهن تو باقى مانده است.
سر خود را بالا مىگيرى و به چهرۀ عمو نگاه مىكنى. منتظر هستى تا نگاه عمو به تو بيفتد.
و اينك از جا برمىخيزى و مىگويى: «عمو جان! آيا فردا من نيز كشته خواهم شد؟» با اين سخن، اندوهى غريب بر چهرۀ عمو مىنشانى.
و دوباره سكوت است و سكوت. همه مىخواهند بدانند عمو و پسر برادر چه مىگويند؟ چشمها گاه به امام حسين عليه السلام نگاه مىكند و گاه به تو.
چرا اين سؤال را مىپرسى؟ مگر امام نفرمود همه كشته خواهيم شد.