126راحتى مىتوانست كوفه را تصرّف كند و پس از آن به شام حمله كرده و به حكومت يزيد خاتمه بدهد.
همسفرم! به نظر من يكى از مهمترين برنامههاى امام حسين عليه السلام در كربلا، مذاكرۀ ايشان با عمرسعد بوده است.
امام حسين عليه السلام در هر لحظه از قيام خود همواره تلاش مىكرد كه از هر موقعيّتى براى هدايت مردم و دور كردن آنها از گمراهى استفاده كند. امّا افسوس كه عمرسعد وقتى در مهمترين نقطۀ تاريخ ايستاده بود، بزرگترين ضربه را به حق و حقيقت زد، آن هم براى عشق به حكومت!
عمرسعد به خيمۀ خود باز گشته است. در حالى كه خواب به چشم او نمىآيد.
وجدانش با او سخن مىگويد: «تو مىخواهى با پسر پيامبر بجنگى؟ تو آب را بر روى فرزندان زهرا عليها السلام بستهاى؟».
به راستى، عمرسعد چه كند؟ عشق حكومت رى، لحظهاى او را رها نمىكند. سرانجام فكرى به ذهن او مىرسد: «خوب است نامهاى براى ابنزياد بنويسم».
او قلم و كاغذ به دست مىگيرد و چنين مىنويسد: «شكر خدا كه آتش فتنه خاموش شد.
حسين به من پيشنهاد داده است تا به او اجازه دهم به سوى مدينه برگردد. خير و صلاح امّت اسلامى هم در قبول پيشنهاد اوست». 1عمرسعد، نامه را به پيكى مىدهد تا هر چه سريعتر آن را به كوفه برساند.
امروز پنجشنبه، نهم محرّم و روز «تاسوعا» است.
خورشيد بالا آمده است. ابنزياد در اردوگاه كوفه در خيمۀ فرماندهى نشسته است.