100او مىخواهد كشتن امام حسين عليه السلام را يك نوع حركت مردمى نشان بدهد. اكنون پنج هزار سرباز كوفى در كربلا حضور دارند و او به خوبى مىداند كه ياران امام به صد نفر هم نمىرسند. امّا او به فكر يك لشكر سى هزار نفرى است. او مىخواهد تاريخ را منحرف كند تا آيندگان گمان كنند كه اين مردم كوفه بودند كه حسين عليه السلام را كشتند، نه ابن زياد!
در كوچههاى كوفه اعلام مىشود همۀ مردم به مسجد بيايند كه ابنزياد مىخواهد سخنرانى كند. همۀ مردم، از ترس در مسجد حاضر مىشوند. چون آنها ابنزياد را مىشناسند. او كسى است كه اگر بفهمد يك نفر پاى منبر او نيامده است، او را اعدام مىكند.
ابنزياد سخن خويش را آغاز مىكند: «اى مردم! آيا مىدانيد كه يزيد چقدر در حقّ شما خوبى كرده است؟ او براى من پول بسيار زيادى فرستاده است تا در ميان شما مردمِ خوب، تقسيم كنم و در مقابل، شما به جنگ حسين برويد. بدانيد كه اگر يزيد را خوشحال كنيد، پولهاى زيادى در انتظار شما خواهد بود». 1آنگاه ابنزياد دستور مىدهد تا كيسههاى پول را بين مردم تقسيم كنند.
بزرگان كوفه دور هم جمع شدهاند و به رقص و پايكوبى مشغولاند. مىبينى دنيا چه مىكند و برق سكّهها چه تباهىها مىآفريند.
به ياد دارى كه روز سوّم محرّم، چهار هزار نفر فريب عمرسعد را خوردند و براى آنكه بهشت را خريدارى كنند، به كربلا رفتند. امروز نيز، عدّهاى به عشق سكّههاى طلا آماده مىشوند تا به كربلا بروند. آنها با خود مىگويند: «با آنكه هنوز هيچ كارى نكردهايم، يزيد برايمان اينقدر سكّۀ طلا فرستاده است، پس اگر به جنگ حسين برويم او چه خواهد كرد.
بايد به فكر اقتصاد اين شهر بود. تا كى بايد چهرۀ فقر را در اين شهر ببينيم و تا كى بايد سكّههاى طلا، نصيب اهل شام شود. اكنون كه سكّههاى طلا به سوى اين شهر سرازير شده است، بايد از فرصت استفاده كنيم».
مردم گروه گروه براى رفتن به كربلا و جنگ با امام آماده مىشوند. آهنگران كوفه، شب و روز كار مىكنند تا شمشير درست كنند. مردم نيز، در صف ايستادهاند تا شمشير بخرند. مردم