352بنىقريظه دو ميل راه از مدينه و شايد كه قورى همان باشد كه امروز معروف است به قوران پايينتر 1 از دلال.
بُعبع: به ضم با و اهمال عينين 2، اطمى است به قُبا.
بُغَيْبُغه: به دو غين معجمه، تصغير بغبغ يعنى چاهى كه قريب الرشاست يعنى ريسمان كوتاه و بُغيبغات 3 نيز گويند و اين عيونى است كه اميرالمومنين على - عليهالسلام - در اوّل باركه به ينبع آمده آن را ساخته و تصدق نموده و در زمان مُبارك او حاصلش به هزار وسق رسيده و از جمله اوست خيف الاراك و خيف ليلى و خيف نشطاس و امام حسين - عليهالسلام - آن را به عبداللّٰه بن جعفر داد كه ثمرۀ آن را بخورد و به حاصل او بر اداى [130 - ب ] دينش استعانت نمايد به شرط آنكه دُختر خود را به يزيد بن معاويه تزويج نكند و عبداللّٰه آن را به مُعاويه فروخت و چون نوبت بنىهاشم شد، عبداللّٰه بن حسن بن حسين به ابوالعباس خليفه قصّه را عرض كرد و او باز به صدقه على - عليهالسلام - رد نمود.
بقال: به فتح باو تشديد قاف موضعى است كه در آنجا خانههاست بعضى مجاور بقيع زبير و بعضى ملاصق بقيع غرقد.
بَقعاء: بر وزن صحرا به معنى زمين خشك بىخير موضع است بر چهارده ميلى مدينه كه ابوبكر به آنجا برآمده تجهيز لشكر اسلام كرده براى قتال اهل ردّه 4.
بُقْع: به ضم با چاهى است و گويند كه آن چاه سقياست كه در نقب بنى دينار است.
بقيع بطحان: به فتح مضاف است به وادى بطحان كه مذكور شد.
بقيع الخبجبه: به فتح خاء معجمه و سكون موحده و فتح جيم و بعد از آن موحده و در آخر همه ها. اسم شجرى است كه در آن موضع مىرويد و سهيلى گفته به دو جيم